علی رضا بدیع

 آورده است چشم سیاهت، یقین به من

هم آفرین به چشم تو ، هم آفرین به من

 

من ناگزیر سوختنم ، چون که زل زده ست

خورشیدِ تیزِ چشمِ تو با ذره بین به من

 

بر سینه ام گذار سرت را که حس کنم

نازل شده ست سوره ای از کفر و دین به من

 

یاران راستین مرا می دهد نشان

این مارهای سر زده از آستین به من

 

تا دست من به حلقه ی زلفت مزین است

انگار داده است سلیمان ،نگین به من

 

محدوده ی قلمرو من ،چین زلف توست

از عرش تا به فرش ،رسیده ست این به من

 

جغرافیای کوچک من، بازوان توست

ای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من.

تحت تأثیر - محمدعلي جوشاني

   زخم تو، مرهم تويي، راضي به تقدير توام
    
رگ به رگ حسرت نگاه رقص شمشير توام


    رفتم و گفتي نمك خورد و نمكدان را شكست
    
نه به مولا، هركجا هستم ،نمك گير توام


    كيستم، آيينه ام، آيينه يعني هيچ كس
    
يا ز صورت خالي ام، يا غرق تصوير توام


    خاك بودم، زر شدم، مردم تعجب مي كنند
    
تازه من يك گوشه از جادوي اكسير توام


    زيركي مي گفت شعرت، رنگ چشمان كسي است
    
راست هم مي گفت، خيلي تحت تأثير توام.